آفتاب دوبارهای پیداست
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
آفتاب دوبارهای پیداست
روی دوشش ستارهای پیداست
مشک بر روی شانهی عباس
لب دریا کنارهای پیداست
این طرف غیر خار در دستی
وای من سنگ خارهای پیداست
آن طرف حنجری عطشآلود
در پس گاهوارهای پیداست
این طرف با سه شعبههای خودش
روی اسبی سوارهای پیداست
آه از توی گودی گودال
سر دارالامارهای پیداست
اگر این نیزهها اجازه دهند
بدن پارهپارهای پیداست