آسمان در آتش سوخت، با زبانهای کوچک
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
آسمان در آتش سوخت، با زبانهای کوچک
لحظهای که سر افتاد، روی شانهای کوچک
تازه شد دهان تیر، شعبه شعبه لب تا لب
چید از درخت نور، نوبرانهای کوچک
این پرندۀ بی پر، تازه بال واکرده
روی نیزه میسازد، آشیانهای کوچک
با نگاه بیدار و ... با لبانِ تبدارش
میزند به جان خواب، تازیانهای کوچک
داغ داغ میماند روی قلب گهواره
رد پای لبخندش، با نشانهای کوچک
کشتی نجات این بار، از کشاکش امواج
میرسد به آرامی، بر کرانهای کوچک
ریشه میدواند عشق، تا همیشه در این باغ
سبز سبز میماند، با جوانهای کوچک