آخه چطوری
سید مرتضی پیرانیانپسندیدن0
بازدید8
آخه چطوری، باور کنم این صحنه رو تو پنجه ی شب، خورشید سَر برهنه رو دوباره حیدروُ، دستایی که بستهس دوباره شعله وُ، قلبی که شکستهس دوباره کوچه وُ، پاهایی که خستهس خونه جای تموم روضهها شده پای آتیش بازم به قصّه وا شده دوباره تازه داغ مرتضی شده شیخ الائمّه، چشایِ تَرِش مثلِ دریا بود شیخ الأئمّه، پریشون و گریون زهرا بود شیخ الأئمّه، به یاد غریبی مولا بود وقتی تو کوچه، میبُرد إمام جَعفَروُ یادش میومد ، مرثیههای حیدروُ افتاده از نفس، از بس که دویده بی رحمی طناب، دستاشو بریده چه حرفایی ازون، نامردا شنیده اونقَدَر که دویده نیمه جون شده زیر بارِ جسارت قد کَمون شده توی بند إسارَت نوحه خون شده بازم مدینه، پُر از روضه های مُجَسَّم بود بازم مدینه، به یاد علی غرقِ ماتم بود بازم مدینه، عزادارِ مظلوم عالم بود آتیش گرفته، قلبِ مَن از آتیشِ دَر بازَم میخونَم، این بَندو با چشمای تَر درسته حُرمَتِ، آقامو شِکوندَن درسته که دَروُ، با آتیش سوزوندن إمام صادقو، تو کوچه کشوندن نَسوزوندن ولی خانومِ خونه شو نَبُریدن گلِ یاس و جَوونه شو نَشِکَستَن چراغِ آشیونه شو یارالی مادر، شدم از غم روضه ت آواره یارالی مادر،خون پاک تو روی دیواره یارالی مادر،حسن از غَمِ تو خبرداره شعر و نغمه:سید مرتضی پیرانیان ایتا https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری