آخر این جنگ زجر آور نمی دانم چه شد
عباس احمدیپسندیدن0
بازدید98
آخر این جنگ زجر آور نمی دانم چه شد یک نفر با اینهمه لشگر، نمی دانم چه شد دیدمت از روی تَل باور نمی کردم تویی زیر نعل اسبها، پیکر نمی دانم چه شد آن زمان که سنگ بر پیشانی ات خون گریه کرد سوخت خواهر، پهلوی مادر نمی دانم چه شد ناگهان تیری سه شعبه قلب پاکت را شکافت بوسهگاه سرخ پیغمبر، نمی دانم چه شد شمر ملعون وارد گودال شد، جایی نشست خنجرش را برد بالا، سَر نمی دانم چه شد او که بیرون رفت، دزدان بهر غارت آمدند جامه را بردند، انگشتر نمی دانم چه شد ای برادر بعد تو از خیمهها چیزی نماند کنده شد خلخال ها، معجر نمی دانم چه شد