آتشی شعلهور ز آه من است
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید300+
آتشی شعلهور ز آه من است که شرارش به جان مرد و زن است چشم، سوی مدینه، دل به بقیع با حسن لحظهلحظه هم سخن است تربت بیچراغِ او هر شب شمع جان و چراغ قلب من است شعله با ناله، شمع محفل دل گوهر اشگ، نُقل انجمن است صفر است و دم حسینیّون همه جا نالهی حسن حسن است گریهی ماهیان دریایی در عزایش بود تماشایی ***** دلم امشب بهانه میگیرد شعله از آن زبانه میگیرد تیر آه از کمانِ ناله مدام جگرم را نشانه میگیرد گویی امشب کبوتری ز بقیع در دلم آشیانه میگیرد گُل زخمِ دل امام حسن در وجودم جوانه میگیرد غصّه قصدِ دل مرا کرده غم به کف تازیانه میگیرد امشب از سوز سینه میگریم بر غریب مدینه میگریم ***** اشگ در دیدگان من تنهاست ناله زندانی و سخن تنهاست آسمان مدینه اشک بریز ماه زهرا در انجمن تنهاست ماهیان هم به بحر میگریند بر غریبی که در وطن تنهاست با توام ای مدینه پاسخ گوی به که گویم امام من تنهاست در و دیوار شهر میگویند امّت مصطفی، حسن تنهاست هرکجا خلق، عبد دنیایند هادیان طریق، تنهایند ***** تیرها زخمی تنش بودند اشکها وقف دامنش بودند دشمنان متّحد به دشمنیاش دوستان یار دشمنش بودند حق کشیّ و دو رویی و دشنام خارهایی به گلشنش بودند همسر و دشمنان دوستنما در کمین بهر کشتنش بودند زخم تیغ زبان و خار جفا در دل و چشم روشنش بودند تیرها تا کنار تربت او گریه کردند بهر غربت او ***** کرد رحلت چو جدّ اطهر او آسمان شد خراب بر سر او بود کودک که مادرش زهرا گشت نقش زمین برابر او جگرش پاره شد دمی که شکست گوشواره به گوش مادر او قاتل او مغیره و ثانی است کُشت او را دوباره همسر او پیش تر از شرار زهر چو شمع آب گردیده بود پیکر او وارث غربت پدر حسن است از برادر غریبتر حسن است ----- یا حسن! صبر چون پدر کردی حفظ دین پیامبر کردی مشتِ نابستهی معاویه را در برِ خلق بازتر کردی شجر نور را ثمر دادی نخل دین را تو بارور کردی پیشتر از قیام کرب و بلا تو به پا نهضتی دگر کردی به محرّم حیات بخشیدی تا به ماه صفر سفر کردی ملک توحید خانهی غم شد صفر از ماتمت محرّم شد ***** آسمان سینه چاک یارب تو مرغ شب اشکریز هرشب تو صبر و صلح و ثبات و ایمانند چار آیینهدار مکتب تو نقش گل بوسهی رسول خداست بر گلوی حسین و بر لب تو پارههای دل تو را در طشت دید و شد پاره قلب زینب تو زهر فریاد زد به سوز جگر آب هم میسوخت زآتش تب تو کلّ خلقت به ماتم تو گریست به خدا غم هم از غم تو گریست ***** ای مَلَک از طلایه دارانت صبر تو امتحان یارانت مرغ توحید بانوای حسن مدح خوان گِرد شاخسارانت تو کریمیّ و عالم خلقت همه از خیل ریزه خوارانت طشت، یک باغ لاله از جرگت پارهی دل گُل بهارانت با کمان سقیفه بر سر دست خصم دون کرد تیر بارانت به تلافیّ بغض با پدرت عاقبت پاره پاره شد جگرت ***** پدرِ اقتدار پرورِ تو همسری داشت مثل مادر تو یک جهان عاطفه رباب که بود یار و هم سنگر برادر تو این تویی ای غریب خانهی خویش که تو را زهر داد همسر تو این تو بودی که یار سنگین دل مار شد زد به جان و پیکر تو این تو بودی که سالها بنشست جعده چون جغدِ شوم بر در تو جگر شیعیان از این غم سوخت کو تو را بر یزید پست فروخت ***** تیرها زخم دار زخم تنت سوخت بر غربت بدن کفنت گریه باید به تو چو ابر بهار که خزان کرد حمله بر چمنت یوسف فاطمه! که میجوشد عصمت از تار تار پیرهنت قصّهی کوچه، داغ یاس کبود خونِ دل گشت و ریخت از دهنت همه در حیرتم چگونه کشید تیرها را برادر از بدنت داغ بر داغ اهل بیت فزود کاش عبّاس در بقیع نبود ***** دخت زهرا مه صفر دیده داغ مرگِ پیامبر دیده در کنار دو طشت، خونِ دلش از دو چشمش روانه گردیده در یکی راس سیّدالشّهدا در یکی پارهی جگر دیده چوبهی خیزران به دست یزید لب و دندان و طشت زر دیده رنج از رنج بیشتر برده داغ از داغ سختتر دیده او که در قتلگه زپا ننشست داد اینجا زمام صبر ز دست ***** دید قرآن و صوت قرآن را چوب خزران و دُرّ دندان را نالهی وا محمّدا سر داد همچو دل چاک زد گریبان را گر نگاه سر حسین نبود زینب از دست داده بُد جان را چوب ابن زیاد در کوفه بس نبود آن لبان عطشان را؟ «میثم» از دست، لحظهای ندهی دلِ سوزان و چشم گریان را عوض اشک در عزاداری خون دل از او دیده کن جاری