آتش به پا شد و جگرِ غم کباب شد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید58
آتش به پا شد و جگرِ غم کباب شد شعله زد و زبانه گرفت و عذاب شد از شعلهیِ شراره تمامِ وجود سوخت در سوخت سهمِ قلبِ فلک اضطراب شد بارِ دگر نفاقِ مدینه به خانه زد خانه به رویِ اهلِ ولایت خراب شد شد نافله شکسته و سجّاده در نماز از زیرِ پا کشیده شد و انقلاب شد انگار این علیست که از خانه میرود دستِ خدا دوباره خدا در طناب شد پایِ برهنه میرود او پشتِ آن سوار تاول زده دو پا وُ دلِ سنگ آب شد ظالم بزن ببند ببر لیک ناسزا بر مادر و علی تو بگو کِی ثواب شد؟! زهرِ جفا بیا که فقط چارهام تویی از کینهیِ مدینه به لب صبر و تاب شد از هر شرارهات خبری خوش رِسد به گوش گفتی پسر به دیدنِ مادر خطاب شد راحت کن از زمانه مرا خستهام دگر حیله چرا به مهر و وفایم جواب شد این عاشق و غبارِ فراقِ مزارِ تو امسال هم مدینه گرفتن سراب شد