آب را آزاد کن از پنجۀ زنجیرها
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
آب را آزاد کن از پنجۀ زنجیرها
از نگاه زخمی و آشفتۀ شمشیرها
از کنار بهت قرآنهای روی نیزه و ...
از لب صفینیان و حیرتِ تکبیرها
مرهمی بگذار روی زخمِ باز آسمان
دستمالی خیس، بر پیشانیِ تقدیرها
شاید این ساحل زمانی خواب قحطی دیده است
خشکسالی میچکد از گونۀ تعبیرها
دستهای مرد دریابان به کام کوسهها ...
شاهماهیها اسیر چنگ ماهیگیرها ...
کوزۀ افتاده دنیا را به دوشش میبرد
خوردهاند این بار هم بر سنگِ حسرت، تیرها
در مذاق غنچهها تلخ است از داغ لبت
شیر گنجشکان باغ و شیرۀ انجیرها