آئینه هستم تاب خاکستر ندارم
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید900+
آئینه هستم تاب خاکستر ندارم پروانه ای هستم که بال و پر ندارم از دست نامردی به نام تازیانه یک عضو بیآسیب در پیکر ندارم تا اینکه گریان تو باشم در سحر گاه در چشمهایم آنقدر اختر ندارم چیزی که فرش مقدمت سازم در اینجا از گیسوان خاکی ام بهتر ندارم میخواستم خون گلویت را بشویم شرمنده هستم من که آب آور ندارم بر گوشهایم میگذارم دست خود را شاید نبینی زینت و زیور ندارم وقتی نمانده گیسویی روی سر من گاری دگر با شانه و معجر ندارم لب می گذارم روی لب هایت پدرجان تا اینکه جانم را نگیری بر ندارم