نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
یا بر سر من از سر نی سایبانبده یا بر بلندْ نیزه مرا آشیانبده با گیسوی رها شده در دست بادها از نی مسیر قافله ات را نشانبده جانم به لب رسیده ولی جاننداده ام گفتم به دل که صبر کن و امتحانبده نیزه سوار گشته ای و تند میروی جا مانده ام برای رسیدن زمانبده پایم دگر برای خودم نیست,باغبان بر ساقه های مردهی من باز جانبده «خون» تو و «حجاب» من ارکانکربلاست کشتی به گل نشسته مرا بادبانبده
هنوز نظری ثبت نشده