گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سختتر است
نگران حرمم، آبرویم در خطر است
قامتِ خمشده را هر که ببیند گوید:
بیعلمدار شده، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سختتر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم، باز دلم گرمتر است
نیزهزار آمدهام یا تو پُر از نیزه شدی؟!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟!
به تو از فاصلهی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی، کمی آرامتر است
تیر باران که شدی، یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است
وعدهی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت، خواهرمان رهسپر است
هنوز نظری ثبت نشده