نصب اپلیکیشن نوا

گذار ساعتی ای خصم بدمَنِش به منش

[ جودی خراسانی ]
گذار ساعتی ای خصم بدمَنِش به منش 
كز آب دیده كنم چاره زخم های تنش 

بده اجازه برم سویِ سایۀ پیكر او 
كه آفتاب نسوزد جراحت بدنش 

در آتشم من از این غم كه از عطش دم مرگ 
بلند جای نفس بود دود از دهنش 

به كهنه پیرهنی كرد او قناعت و آه 
كه بعد مرگ برون آورند از بدنش 

به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش 
ولی نه یوسفم اینك بُوَد نه پیرهنش 

طمع بریدم از او آن زمان منِ ناكام 
كه دوخت سوزنِ پیكان بهم لب و دهنش 

مراست آرزوی گفت و گوی او اما 
ز نوك نی شنوم بعد از این مگر سخنش 

اگر به تربت"جودی"گذر كنی روزی 
عجب مدار اگر نافه آید از كفنش

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل