نصب اپلیکیشن نوا

چون چشم نیزه قُوّت جان مرا گرفت

[ محمد سهرابی ]
چون چشم نیزه قُوّت جان مرا گرفت
پهلوی من نشست و نشان مرا گرفت

میرفت تا که فاش پدر خوانمت عمو
سُمّ فرس رسید و دهان مرا گرفت

گویند بو کشیدن گل , مرگ مؤمن است
بوی خوش دهان تو جان مرا گرفت

من سینه ام دُکانِ محبت فروشی است
آهن فروش , از چه دُکان مرا گرفت؟

دشمن که چشم دیدن ابروی من نداشت
سنگی رها نمود و کمان مرا گرفت

لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی
موم عسل چگونه زبان مرا گرفت؟

چون کندوی عسل بدنم رخنه رخنه است
این نیش های نیزه توان مرا گرفت

گِل شد ز خاکِ سُمّ ِ فرس خونِ پیکرم
ریگ روان همه جریان مرا گرفت

معنی , ز پیرهای سپاهِ جمل رسید
هر چه رسید و عمر جوان مرا گرفت
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل