نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
چشمم شهادت می دهد چشم انتظارم گریه برای درد هجران گشته کارم صحرا نشینیِ تو آهم را در آورد دلگیرم از دنیا، کجایی ای نگارم آلوده ام ، امّا پر از شوق وصالم بهر تماشای جمالت بی قرارم افتاده در چاهم به تنهایی اسیرم بی تو سیاه و غرق غم شد روزگارم عمری تو را خواندم ، اگر مُردم در این غم یک شب گذر کن جان زهرا بر مزارم روز جزا پرونده ام را گر بخوانند غیر از ولای تو دگر چیزی ندارم آقای تنهای خودم ، جان رقیه بنشین دمی را از محبّت در کنارم
هنوز نظری ثبت نشده