نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
پایش ز دستآبله آزار می کشد از احتیاطدست به دیوار می کشد در گوشه یخرابه کنار فرشتهها “با ناخنیشکسته ز پا خار می کشد” دارد به یادمجلس نامحرمان صبح بر روی خاکعکس علمدار می کشد او هرچه میکشد به خدای یتیمها از چشم هایمردم بازار می کشد گیرم برایخانهتان هم کنیز شد آیا زپرشکسته کسی کار می کشد؟ چشمش مگرخدای نکرده چه دیده است؟ نقشی که میکشد همه را تار می کشد لبهای بیتحرک او با چه زحمتی خود را بهسمت کنج لب یار می کشد
هنوز نظری ثبت نشده