نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
وای من خورشید بر خاک بیابان تکیه داد نیزهای را زد به خاک آقا و بر آن تکیه داد آب را با ناتوانی گفت زهرا ناله زد اَینَ مسلم اَینَ هانی گفت زهرا ناله زد اَینَ مسلم گفت اما او جوابش را نداد هیچکس از بین لشکر ظرف آبش را نداد یاد تنهایی مسلم کرد یکباره گریست اَینَ مسلم گفت و مسلم روی قناره گریست
هنوز نظری ثبت نشده