نصب اپلیکیشن نوا

همین که دست قلم در دوات می‌لرزد

[ سید حمیدرضا برقعی ]
همین که دست قلم در دوات می‌لرزد
به یاد مهر تو چشم فرات می‌لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می‌لرزد

«هزار نکتۀ باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می‌لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی
که در نگاه تو آب حیات می‌لرزد

تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن
که آیه آیه تن محکمات می‌لرزد

کنون نهاده علی سر، به روی شانۀ در
و روی گونۀ او خاطرات می‌لرزد

غزل تمام نشد، چند کوچه بالاتر
میان مشکِ سواری، فرات می‌لرزد

سپس سوار می‌افتد، تو می‌رسی از راه
که روضه خوان شوی امّا صدات می‌لرزد
***
و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم
به جای شعر، دعای سمات می‌لرزد
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل