نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد
ناله زد بابا بيا شبه پيمبر را ببر اين تن افتاده زير پاي لشگر را ببر اربأ اربا شد علي اكبر به فريادم برس اكبري ديگر نمانده جسم اصغر را ببر چشم بابايت نمي بيند ركاب اسب را ذوالجناج اين خستهي بي يار و ياور را ببر در تمام دشت من دارم تو را حس ميكنم نيمه جانم اكبرم اين نيم ديگر را ببر تا كنار پيكر خود دست بابا را بگير من نميبربينم بيا باباي مضطر را ببر لااقل پاشو علي جان از ميان معركه عصمت كبراي حق ناموس حيدر را ببر من كنار عضو عضو اكبرم جان داده ام شمر حالا نوبت تو شد بيا سر را ببر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد