نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ناله برآورْد کای شاخۀ ریحان من!
وی گل نورستۀ گلشن دامان من!
ای به سر و دوش من، زینت آغوش من!
مکن فراموش من، جان تو و جان من!
دیده ز من بستهای، با که تو پیوستهای؟
یاد نمیآوری، هیچ ز پستان من؟
از چه چنین خستهای؟ وز چه زبان بستهای؟
شور و نوایی کن، ای بلبل خوشخوان من!
غنچۀ لب باز کن، برگِ سخن ساز کن
ای لب و دندان تو، لؤلؤ و مرجان من!
تیر ز شیرت گرفت، وز منِ پیرت گرفت
تا چه کند داغ تو، با دل بریان من؟
مادر بیچارهات، کنار گهوارهات
منتظر نالهات، ای گل خندان من!
غنچۀ سیراب را، آتش پیکان بسوخت
رفت به باد فنا، خاک گلستان من
حرمله کرد از جفا، تو را ز مادر جدا
نکرد اندیشه از، حال پریشان من
گلِ گلوی تو را، طاقت ناوک نبود
لایق آن تیر سخت، گلوی نازک نبود
هنوز نظری ثبت نشده