نصب اپلیکیشن نوا

من قدرتی دیگر به تن ندارم

[ حبیب الله چایچیان (حسان) ]
من قدرتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چو بسته راه من ز هر سو
به خیمه راه آمدن ندارم

افتاده‌ام تنها به چنگ دشمن
و آن بازوی لشگرشکن ندارم

زین حال من، عدو گرفته نیرو
چون قدرتی دیگر به تن ندارم

شد پاره مشک و  آب‌ها فرو ریخت
به خیمه، روی آمدن ندارم

شرمنده‌ام اخا، چو پیشم آیی
من قدرت بر پا شدن ندارم
 
زینب مگر چشم مرا ببندد
در کربلا، مادر که من ندارم

پوشیده‌ام لباس فخر و عزت
چه غم اگر که من کفن ندارم

به مادرم ام‌البنین بگوئید:
دیگر غمی ازین محن ندارم

جز وصف حال عاشقان حسانا
در مَطلبی میل سخن ندارم
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل