مَحوِ کتیبهی عشق ، مات غم حسینیم
مشکیست جامهی ما ، در ماتم حسینیم
از آهِ سینهزنها ، گرم است بزم روضه
با این حساب چایِ ، تازهدمِ حسینیم
این سیلِ جاریِ اشک ، سرچشمهی حیات است
هم دجله ، هم فراتیم ، هم زمزم حسینیم
درمان زخم هایش ، در چشم تک تک ماست
ای دوست ! گریهکُن باش ، ما مرهم حسینیم!
با شوقِ یک خریدار ، رفتیم بین بازار
از کودکی اسیرِ ، این پرچم حسینیم
آب و غذای ما را ، ارباب تشنهلب داد
عُمریست زیر دینِ ، یک دِرهَم حسینیم
زهرا تمام ما را ، فرزند خویش خوانده است
از نام خود گذشتیم ، اصلاً همه حسینیم!
ما را میان هیئت ، زینب همیشه آورد
پس قوم و خویش شاهیم ، پس مَحرَم حسینیم
سر می دهیم پایش ، یک گوشهچشم کافیست
لات محلّه می گفت : ما آدم حسینیم !
بین نماز ای کاش ، انگشتری ببخشد
دلواپس غروبِ ، این خاتم حسینیم
شاه جهان کفن شد ، با یک حصیرِ کهنه
تا حشر غُصهدارِ ، سهم کم حسینیم
هنوز نظری ثبت نشده