نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
مَحوِ کتیبهی عشق ، مات غم حسینیم مشکیست جامهی ما ، در ماتم حسینیم از آهِ سینهزنها ، گرم است بزم روضه با این حساب چایِ ، تازهدمِ حسینیم این سیلِ جاریِ اشک ، سرچشمهی حیات است هم دجله ، هم فراتیم ، هم زمزم حسینیم درمان زخم هایش ، در چشم تک تک ماست ای دوست ! گریهکُن باش ، ما مرهم حسینیم! با شوقِ یک خریدار ، رفتیم بین بازار از کودکی اسیرِ ، این پرچم حسینیم آب و غذای ما را ، ارباب تشنهلب داد عُمریست زیر دینِ ، یک دِرهَم حسینیم زهرا تمام ما را ، فرزند خویش خوانده است از نام خود گذشتیم ، اصلاً همه حسینیم! ما را میان هیئت ، زینب همیشه آورد پس قوم و خویش شاهیم ، پس مَحرَم حسینیم سر می دهیم پایش ، یک گوشهچشم کافیست لات محلّه می گفت : ما آدم حسینیم ! بین نماز ای کاش ، انگشتری ببخشد دلواپس غروبِ ، این خاتم حسینیم شاه جهان کفن شد ، با یک حصیرِ کهنه تا حشر غُصهدارِ ، سهم کم حسینیم
هنوز نظری ثبت نشده