نصب اپلیکیشن نوا

مَحوِ کتیبه‌ی عشق ، مات غم حسینیم

[ بردیا محمدی ]
مَحوِ کتیبه‌ی عشق ، مات غم حسینیم
مشکی‌ست جامه‌ی ما ، در ماتم حسینیم

از آهِ سینه‌زن‌ها ، گرم است بزم روضه
با این حساب چایِ ، تازه‌دمِ حسینیم

این سیلِ جاریِ اشک ، سرچشمه‌ی حیات است
هم دجله ، هم فراتیم ، هم زمزم حسینیم

درمان زخم هایش ، در چشم تک تک ماست
ای دوست ! گریه‌کُن باش ، ما مرهم حسینیم!

با شوقِ یک خریدار ، رفتیم بین بازار
از کودکی اسیرِ ، این پرچم حسینیم

آب و غذای ما را ، ارباب تشنه‌لب داد
عُمری‌ست زیر دینِ ، یک دِرهَم حسینیم

زهرا تمام ما را ، فرزند خویش خوانده است
از نام خود گذشتیم ، اصلاً همه حسینیم!

ما را میان هیئت ، زینب همیشه آورد
پس قوم و خویش شاهیم ، پس مَحرَم حسینیم

سر می دهیم پایش ، یک‌ گوشه‌چشم کافی‌ست
لات محلّه می گفت : ما آدم حسینیم !

بین نماز ای کاش ، انگشتری ببخشد
دلواپس غروبِ ، این خاتم حسینیم

شاه جهان کفن شد ، با یک حصیرِ کهنه
تا حشر غُصه‌دارِ ، سهم کم حسینیم

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل