نصب اپلیکیشن نوا

كه گمان داشت كه اين تيرچنين سر برسد

[ سید هاشم وفایی ]
كه گمان داشت كه اين تيرچنين سر برسد
باسه پهلو به گلوی گل پرپر برسد

از ترك‌های لب تشنه‌ی او پيدا  بود
تشنه لب خواست كه بر چشمه‌ی كوثربرسد

چندساعت شده دلتنگ برادر شده است
می‌رود تا كه به وصل علی اكبر برسد

پدر اين خون گلو را به فلك می پاشد
تا كه اين هديه‌ی گلرنگ به داور برسد

خواست بافيض شهادت ز ازل حضرت دوست
عمرششماهه‌ی اين غنچه به آخر برسد

ای امام شهدا  برتن او خاك مريز
لحظه‌ای دست نگه دار كه مادر برسد

می‌نشيند به خدا داغ  روی داغ دلش
خبری گركه به زهرای مطهّربرسد

محشری تازه پديدار شود درمحشر
درهمان لحظه كه اين طفل به محشربرسد 

می زند شعله«وفایی» به دل جن وملك
آتش دل اگر اين گونه به دفتر برسد
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل