عشق یک سینهی پر از آه و، یک دل بیقرار میخواهد
خواب راحت برای عاشق نیست، عاشقی حال زار میخواهد
دیدن یار گرچه شیرین است، نیست عاشق کسی که خودبین است
حرف عشّاق واقعی این است، هرچه میل نگار میخواهد
مدتی هست یادمان رفته، پسری مانده از تبار علی
او که مثل حسن برای قیام، بیسپاه است و یار میخواهد
یار هرکس به غیر او بودیم، دل به هرکس به غیر او دادیم
چه کسی را عزیزتر از او، دل از این روزگار میخواهد؟
چند روزی به سمت آقاییم، چندماهی به سمت دنیاییم
بیتفاوت به اینکه جادهی وصل، قدمی استوار میخواهد
خوش به حال مدافعان حرم، عشق را در عمل نشان دادند
تا بفهمیم یوسف زهرا، عاشقی جان نثار میخواهد
شیعه تنهاست یا اباصالح، با همان هیبت علی برگرد
گردن دشمنان آل الله، گردش ذوالفقار میخواهد
گر بگویی بمیر، میمیرم، بین دستان توست تقدیرم
عبد بیدست و پا برابر تو، کی ز خود اختیار میخواهد
منتقم! جان مادرت زهرا، بازگرد و بگو به آن دو نفر
زدن بانویی بدون پناه، قلب تاریک و تار میخواهد
هنوز نظری ثبت نشده