نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
شکر خدا که آمدم باز به کربلای تو ناله زسوز دل زنم چون نی به نینوای تو دل زوطن بریده ام رنج سفر کشیده ام گشته چراغ دیده ام شمع حرمسرای تو مهر تو سرنوشت من محبّتت سرشت من ای همه ی بهشت من تربت باصفای تو شعله بزن به سینه ام اشگ بده به دیده ام سوز بده که دم به دم گریه کنم برای تو گاه به زیر سنگ ها می نگرم به خون تو گاه زنوک نیزه ها می شنوم صدای تو نالهی متّصل کنم گریه زسوز دل کنم اشگ دو دیده ام بود مرهم زخم های تو آمده ام زگرد ره تا به کنار قتلگه از لب تشنه بشنوم زمزمه ی دعای تو آمده ام به علقمه تا به حضور فاطمه بوسه زنم به بازوی ساقی با وفای تو وقت بریدن سرت پیش دو چشم مادرت تیغ گریست در کف قاتل بی حیای تو تو سرخ زلاله ای رسول را سلاله ای چرا به خون خضاب شد صورت دل ربای تو زخم به روی زخم تو داغ به روی داغ ما سوخته نخل «میثم» از قصّه ی کربلای تو
هنوز نظری ثبت نشده