شد شب شام غریبان حسین زهرا
شب آوارگی عترت او در صحرا
اکثراً پای برهنه روی خار و خاشاک
می دویدند که طفلی نشود ناپیدا
▪️
ام کلثوم به همراهی زینب شب تار
یافتند جسم دو کودک پی یک بوته ی خار
آن دو خواهر بنمودند شکایت آن شب
ستم دشمن دون را به خدای قهار
▪️
چون که شد شام غریبان در زمین کربلا
خیمه ها را سوختند آن دشمنان بی حیا
جمله اطفال و زنان آواره در صحرا شدند
آه شان جانسوز بود و ذکرشان یا ربّنا
▪️
تا عدو افروخت آتش بر خیام شاه دین
زینب آمد محضر سجاد زین العابدین
گفت مانیم و بسوزیم چیست دستور شما؟
داد پاسخ الفرار ای عمه ی نقش آفرین
هنوز نظری ثبت نشده