نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
شبی به واقعه در کربلا گذارم شد به خواب، هشت بهشت برین دچارم شد چه کربلا، که اگر عرش گویمش، بیجاست که گوشوارهٔ آن، رهن این خجسته بناست چه کربلا و چه صحن و چه روضه و چه رواق؟ نوشته خلد به او عرضهای المشتاق چو اوستار ازل، خاک آن دیار سرشت، بهشت را به جبین، عَبدهٔ نعیم نوشت گُلنشان قدوم تردد زوّار تیمّناً ز درِ فردوس بر سردستار پی ضیافت اطعام زائران عزیز شدهست صحن وی از رحمت خدا البریز زروضهاش به صفا، خُلد نسخهها دارد و زآن، مطالعهٔ روضة الصفا دارد در منور آن روضه بس که اشک افراست، اگر غلط نکنم، باب روضة الشهداست چه روضه؟ مشرق امید شاه و گدا چه روضه؟ مغرب خورشید سیدالشهدا زهردری که در آن روضه میروی، باب است ولی خموش، که سبط رسول در خواب است به خواب رفته جگرگوشهٔ رسول امین به روی دست جگرگوشهٔ بهشت برین از آن، که سبط پیمبر در آن، مکان دارد زمین زُقبّه و او سربر آسمان دارد پی اجابت مقصود زائران حزین پر است قبّهٔ او از کبوتر آمین به من، حقیقت این نکته بی زیاد و کم است که جبرئیل در آنجا کبوتر حرم است به روضه بس که دوست دعا به هم پیوست دعا رسد به اجابت ز روضه دست به دست درش به وقت گشودن، به عرش پیوستهست گهی که بسته شود در، بهشت دربستهست صبح و شام به تطهیر جبههها، به سجود فرات میرسد از گرد ره، غبارآلود غرض، زمین به از آسمان که دارد یاد؟ به غیر تربت آن صدر، مسند ایجاد هُوَ الَّذی رَکِبَ المُصطفی عَلَی الکتفین شهادت سند اصفیا امام حسین
هنوز نظری ثبت نشده