شب آخر است امشب، شب آخر من و تو
[ سید پوریا هاشمی ]- 41
- 0
شب آخر است امشب، شب آخر من و تو چه قیامتی ست اینجا، شده محشر من و تو برویم دربیابان، بکَنیم هرچه خار است نگران بچهها شد دل مضطر من و تو تو ببین رباب و لیلا، همه عزم جنگ کردند صف این زنان بی کس، شده لشکر من و تو علی اکبر امشب آمد، پی دستبوسی من به عبا رسیده فردا، تن اکبر من و تو تو نگو ز غارت من! که ز غارتت نگویم بخدا که قلب زهرا، زده پرپر من و تو طرفی به تازیانه طرفی به تیغ و نیزه همه میزنند زخمی روی پیکر من و تو

هنوز نظری ثبت نشده