نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
سه سال طفل تو بودن هزار سال گذشت تکامل دل زار من از کمال گذشت محال بود که آن خارها مرا نکشند ولی به شوق تو جان من از محال گذشت پس از تو آب نخوردم به اصغر تو قسم لبم به خاطرت از جرعهی زلال گذشت لبت به چوب حراج از بها نمی افتد لبم خرید و پسندید و بی سؤال گذشت برای رنگ و رفو از حنا و شانه چه سود؟ حریر زلف من از مرز پایمال گذشت نسیم شام وزید و مرا پریش نکرد نیافت چون به سرم مو , به انفعال گذشت دهان تنگ تو اینقدرها محیط نداشت جمالت از اثر سنگ, از جلال گذشت به غارت حرم تو عروسکم گم شد پس از تو بازی من بین قیل و قال گذشت گدای قرص مَهَم قرص نان نمی خواهم دلم به عشق هِلال تو از حلال گذشت مرا همیشه دم خواب بوسه می دادی تو وام دار منی, وعده رفت و مال گذشت چو رنگ صورت خود می پرم به اوج فلک و بال زخمی من امشب از وبال گذشت
هنوز نظری ثبت نشده