نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
زخم بیبهبود ما را یک نگاهت لازم است آسمان تار ما را روی ماهت لازم است ما در این شهر هوس مجروح زخم فتنهایم شانهی زخمی ما را تکیه گاهت لازم است بیپناهان شب یلدای عصر انتظار حس تنهایی ما را جان پناهت لازم است تا نسوزیم از تبِ سرمای بی داد گناه گرمیِ دنیای ما را سوز آهت لازم است ما غریب افتاده ایم از مکتب صبح شما ناتمامی شب ما را پگاهت لازم است احسَنُ الحال دلم بسته به چشمان شماست حال بد را گوشهی چشم سیاهت لازم است سیصد و چندی نفر را چند تن مانده هنوز؟ هرج و مرج شهر را زنگ سپاهت لازم است
هنوز نظری ثبت نشده