نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
رأس تو را به روی نی، هر چه نظاره میکنم سیر نمیشود دلم، نگه دوباره میکنم ز اشک و آه سینهام، میان آب و آتشم چو با توأم از این میان، کجا کناره میکنم؟ گمان کنند دشمنان، نیست به کام من زبان ز دور بس که با سرت، به سر اشاره میکنم به دختران خود بگو، که گوشوارهها چه شد؟ گریه به گوشواره نی، به گوش پاره میکنم هم سر تو بر سر نی، هم سر اکبرت ز پی گاه نگاه سوی مَه؛ گه به ستاره میکنم رُخَت به خون که رنگ زد؟ آینه را که سنگ زد؟ رخنه ز آه خویشتن، به سنگ خاره میکنم
هنوز نظری ثبت نشده