نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
دلشورهای افتاده در جانم برادر غمگینم و سر در گریبانم برادر حس بدی دارم، عجب دشت عجیبی ست! مبهوت خاک این بیابانم برادر یك دشت مرد اجنبی دور و بر ماست این جا مزن خیمه، هراسانم برادر در كاروانت دخترانِ بی شماری ست می ترسم از آینده؛ حیرانم برادر جایی برای بازی طفلان تو نیست دلواپسِ خار مغیلانم برادر صحرای محشر پیش این صحرا بهشت است خشكیده لب های غزل خوانم برادر دست دخیل خارهایِ دشت رفته سمت ضریح پاكِ دامانم برادر بادی جسارت كرد و خلخالم تكان خورد تشویش دارم؛ دل پریشانم برادر آن نامه های بار اُشتر را نشان ده با حُر بگو در كوفه مهمانم برادر با زینبت دنیا سرِ سازش ندارد مظلومه ی معروفِ دورانم برادر از كودكی با دردِ چشمم خو گرفتم در گریه كردن، پیر كنعانم برادر
هنوز نظری ثبت نشده