نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
دلبرا گر بنوازی به نگاهی ما را خوش تر است ار بدهی منصب شاهی ما را به من بی سر و پا گوشه ی چشمی بنما که محال است جز این گوشه پناهی ما را بر دل تیره ام ای چشمه ی خورشید بتاب نبود بدتر از این روز سیاهی ما را از ازل در دل ما تخم محبّت کشتند نبود بهتر از این مهر گیاهی ما را گر چه از پیشگه خاطر عاطر دوریم هم مگر یاد کند لطف تو گاهی ما را با غم عشق که کوهی است گران بر دل ما عجب است ار نخرد دوست به کاهی ما را نه دل آشفته تر و شیفته تر از دل ماست نه جز آن خاطر مجموع گواهی ما را «مفتقر» راه به معموره ی حسن تو نبرد بده ای پیر خرابات تو راهی ما را
هنوز نظری ثبت نشده