نصب اپلیکیشن نوا

در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت

[ سید محمد جوادی ]
    در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت
رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت

 

دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت
نیزۀ نامرد روی حنجر او پا گذاشت

 

یک نفر انگشتر و انگشت را با هم ربود
دیگری شمشیر خود را در تن او جا گذاشت

 

هر نفس خون می‌دمید از سینۀ مجروح او
قطره قطره، لاله لاله در دل صحرا گذاشت

 

گفت می‌خواهم بگیرم دست تو، او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینۀ آقا گذاشت

 

پیش زینب دختری فریاد می‌زد عمه وای
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت

 

در شب سرد غریبی در تنور داغ درد
خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت  
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل