نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت؟ تا آن دم آخر که بریدند سرش را او دیدهی حسرت به سوی جسم پسر داشت میسوخت خود از تشنگی و در دم مردن از سوز لب خشک پسر، دیدۀ تر داشت تا چهرۀ اکبر به حسین بود مقابل نه دیده سوی شمس و نه چشمی به قمر داشت بُگْذشت به یکباره ز جان و زن و فرزند یارب! چه هوا بود که آن شاه به سر داشت؟ مجنون شدی و سر به بیابان بنهادی لیلای جگرخون گر از این غصّه، خبر داشت شد پُر گهر از دیدۀ زینب، همه آفاق آن بحر فرومایه، کی آن قدر گهر داشت؟ نالم به حسین یا ز غم حضرت سجّاد؟ این داغ پسر در دل و آن داغ پدر داشت در آه جگرسوز تو، «جودی»! چه شرر بود؟ کاندر جگرِ سنگ، فغان تو اثر داشت
هنوز نظری ثبت نشده