نصب اپلیکیشن نوا

خونی که شد روان ز تن پُر جراحتش

[ وصال شیرازی ]
    خونی که شد روان ز تن پُر جراحتش

امروز نافه گشته، ببویید تربتش

 

این خاک مُشک‌‌بو ز جگر‌های سوخته است

کز تشنگی گداخت ز اصحاب و عترتش

 

سیبی که گشته بود نصیبش ز باغ خلد

از بوی، ره‌نمای جهان شد به ساحتش

 

گویند در ختا ز جگر، مُشک می‌کنند

شد مُشک، آن جگر ز خطاهای امّتش

 

دل سوزدم بر آن تن صد چاک، ای دریغ!

کآن خاک مُشک‌بو چه کند با جراحتش؟

 

زآن‌ دم که شد به خاک، نهان، گوشوار عرش

بر عرش، خاک، فخر کند از شرافتش

 

از وی، تراب ماریه را فخر می‌رسد

زآن بوتراب، فخر نماید به نسبتش

 

بی‌جا پیمبرش «بِاَبی اَنْت» می‌‌نگفت

می‌دید فیض‌ها که رسانَد به امّتش

 

زآن سرنگون لوا که به دشت بلا فتاد

افراخت روز حشر، لوای شفا‌عتش

 

بر محضر شهادت او مُهر انبیاست

مقبول حق چگونه نباشد شهادتش؟

 

هر درد را خرید به تن، زین عجب مدار

امروز اگر شفاست به هر درد، تربتش

 

حیران ز پاک‌تربت آن پیکرم که چون

هر درد را دوا شده، الّا مصیبتش

 

آه از مصیبتش! که جهان مبتلای اوست

هر خانه کربلا ز غم کربلای اوست

   

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل