نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
حال اطفال خود، ای پیشرو قافله! بین
گردن سلسلهای، بسته به یک سلسله بین
به سر خار مغیلان، به ره شام بلا
دلشکسته همه را پای پُر از آبله بین
ای که نزدیکتر از جان به تنی، زینب را!
مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین
گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور
زندهام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین
سر بازار سر ماه بنیهاشم را
اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین
سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب
ای سبکسیر! به سنگیندلی حرمله بین
معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر
خال آن صفحهی رو، نقطهی این «بسمله» بین
پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد
روی خورشید فلک را، ورق باطله بین هنوز نظری ثبت نشده