جلوهاش بالاتر از افسانه بود
عقل از تفسیر او دیوانه بود
نه فقط بین عموها.. عمه ها..
روی بام عرش هم دردانه بود
باب حاجات همه این خانهاند
باب حاجات تمام خانه بود
در همین گهواره کوچک علی
با بزرگان حرم هم شانه بود
طاقت در خیمه ماندن را نداشت
شیر بود و غیرتش جانانه بود
جوری آمد بین آغوش پدر
گویی اصلا از همه بیگانه بود
آفتاب از صورت او دل نکند
سقف دنیا بر سرش ویرانه بود
قاتلش تیر جدید آورده بود
این سه نیزه ظاهرا یک دانه بود
تیر محکم خورد مثل میخ داغ
بدتر از حنجر شکاف چانه بود
از سه جا با گردنش درگیر شد
هر طرف درگیر یک دندانه بود
شمع را کشتند بین هلهله..
خون او روی پر پروانه بود
شاه سوی عرش فرمود اینچنین:
این علی و آن علی بیعانه بود
گرچه دورم فوج فوج دشمن است
بی علی هنگام گودال من است
هنوز نظری ثبت نشده