نصب اپلیکیشن نوا

تا که پایم به این حرم وا شد

[ محمد حسن بیات لو ]
تا که پایم به این حرم وا شد
غصه از روی سینه ام پا شد
درد بی دردی ام مداوا شد
طبع خشکیده ام شکوفا شد

فصل تنهایی ام دگر طی شد
وطن مادریِ من ری شد

پیش پای تو سر نمی خواهم
جز دلی دربدر نمی خواهم
به منی که جگر نمی خواهم
میدهی هر قدر نمی خواهم

جرأت پر زدن به من دادی
بسکه عشق حسن به من دادی

حسنی هستی و کرم داری
خوش به حالت که تو حرم داری
چه قدر عزت و حشم داری
نکند از درت برم داری!

می روم بی تو رو به حیرانی
ملجأ مردمان تهرانی

نامت عبدالعظیم آقا جان
لقبت هم کریم آقا جان
همگی از قدیم آقا جان
با تو همسایه ایم آقا جان

سایه ات مستدام همسایه
شخص عالی مقام همسایه

شب جمعه در ازدحام حرم
شده ام خم به احترام حرم
زندگی ام شده به نام حرم
پرچم سبز روی بام حرم

آبروی تمام “ایران” است
نفس تازه ای به هر جان است

داده ام در هوای تو پر را
می دهم پای تو تن و سر را
می زنم حرف های آخر را
ناله های غریب مادر را

ما شنیدیم از دل صحنت
جان به قربان سفره ی پهنت

بانی روضه های مسلمیه
گریه های عزای مسلمیه
اشک جاری به پای مسلمیه
سوز و ساز صدای مسلمیه

حرمت پاتوق حسینی هاست
حرمت مثل کربلا زیباست

حرف کرب و بلاست یا الله
روضه‌هایی به پاست یا الله
این سری که جداست یا الله
سر ارباب ماست یا الله

بر سر نیزه هاست هجده سر
قد زینب شده است کوته تر

تا که او را نشانه می کردند
سنگ ها را روانه می کردند
گریه اش را بهانه می کردند
قسمتش تازیانه می کردند

تازیانه، به روی یک خواهر
تازیانه..مدینه.. یک مادر


جعفر ابوالفتحی
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل