نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
بیتو درون سینهام، ناله شرر نمیشود گریه صفا نمیدهد، اشک گهر نمیشود سوز دل، آتش تبم، روز، سیهتر از شبم این شب تیره تا ابد، بیتو سحر نمیشود ای یَم اشکها کمت تا که نسوزم از غمت رزق حلال دیدهام، خون جگر نمیشود نیزۀ خصم چون قلم کرده به سینهات رقم که پیش تیر، عاشقی چون تو سپر نمیشود از بدن تو بیشتر شد جگر تو ریشتر زخم زبان که مرهم داغ پسر نمیشود روی تو آفتاب دین، سنگ ستاره جبین خون که نقاب بر روی قرص قمر نمیشود غیر سر تو بر سنان، سری نگشته ساربان یتیم را که سایهبان، رأس پدر نمیشود آتش خیمه بود بس، از چه نگفت هیچ کس شعله که بال طایر سوخته پر نمیشود ای شرر تو آب من، اشک غمت گلاب من محشر من، حساب من، بیتو به سر نمیشود درد غمت دوای من، خاک درت شفای تن شفای درد «میثمت» خاک دگر نمیشود
هنوز نظری ثبت نشده