نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
به حکم آن که پدر را، پسر گذارد دِیْن
خدای خواست پسر از خلیل و داد حسین
به صورتی چو مه بدر، جا به معرکه ساخت
تو گفتی او چو علی بود و کربلا، چو حنین
رسید چون به وداع حرم به ناله، رسید
به قدسیان ز حریم حسین، شیون و شین
ز تیغ، فرق علی چون ز تیغ، فرق علی
چنان شکافت که فرقی نماند «فی ما بین»
فغان کشید که دریاب نور چشمت را
شنید نور دهِ چشم سیّد ثقلین
شتافت جانب میدان و نور دیده نیافت
چه گویم؟ آه! چه آمد بر آن ضیاء دو عین
به جستوجوی پسر هر زمان به سر میزد
خروشِ «یا وَلَدی اَیْنَ اَنْتَ» بر میزد
هنوز نظری ثبت نشده