نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
اینکه جان دادنِ تو طول کشید خواستی حمله ها به شب بکشد دختران تو کم نگاه شوند غارت خیمه ها به شب کشید گفت زینب :همه فرار کنید معجرِ خود گرفته و بِدَوید هر کجایی که گیر افتادید متوسل به مادرم بشوید ابن کعب و یکی دوتای دگر چادر و گوشواره را بردند خاکها را که زیر و رو کردند روی نی شیرخواره را بردند رختِ زنهای کوفه با سوغات بعد از امشب ، تمام ، نُو بشَوَد زینبت با لباس پاره شده سرِ بازارِ کوفه هُو بِشَوَد
هنوز نظری ثبت نشده