ای گُل! چنان نسیم مرو از برابرم
[ علی انسانی ]
ای گُل! چنان نسیم مرو از برابرم
لختی برابرم بخَرام، ای صنوبرم!
دارد کتاب زندگیات، سیزده ورق
خواندم، نوشته است ورقهای آخرم
با آب آب خویش، مرا آب کردهای
جز اشکِ دیدهام ز کجا آب آورم؟
خواهد رکاب، پای تو بر چشم خود، دریغ!
پایت نمیرسد به رکاب، ای دلاورم!
با لعل خشک، بوسه به دستم زنیّ و من
میبوسمت به جای لبان برادرم
چون زودتر رسی ز عمو در کنار او
یک بوسۀ دگر دهمت، بهر اکبرم
بردار لب ز دستِ عمو، سوخت دست من
باشم چنان سپند، مَنـِه روی مجمرم
هنوز نظری ثبت نشده