نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ای که دنیا با تمامش هیچ بود از دید تو تا ابد تابنده شد بر قلبها خورشید تو مشت خود را چون گره کردی، به ما آموختی: همچنان مستحکم است دیوارهی امّید تو باغبانی چون تو را هرگز ندیده روزگار سرو دشمن شد به خاک اما نلرزَد بید تو دشمنت آتش زده بیت تو را، غافل اَز این- که نهان هرگز نگردد شعلهی جاويد تو کاش اَز تو یک چفِیّه یادگاری داشتیم کاش میشد دید یک دم چهرهی مهشید تو جانفدایی را تو از جدت حسین آموختی که فدا شد روی دستت طفل چون ناهید تو یا حسینم! روسفیدش کن، ندایت را شنید ای که چشمان غریبان دوخته بر تأیید تو درس آزادی گرفته از قیام کربلا هر کسی که تا به آخر مانده بر تقلید تو نه! عقابان را ستودن، کار هر گنجشک نیست عذر خواهم، قاصر است این شاعر از تمجید تو
هنوز نظری ثبت نشده