نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم!
وی پیش دیده چیده شده! میوهی دلم!
بگْشای دیده و به دلم، راه غم ببند
برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم
دیگر پس از تو خیر نباشد به زندگی
ای عمر من! به مرگم از این داغ، مایلم
یا خیز و پیش من به نمازی دگر بایست
یا لب گشای، بهر اذان در مقابلم
تا آب دیده غرق نسازد مرا، ببین
گشته کنار خشکی لبهات، ساحلم
بر پیکرت که تیر نشانده؟ کمان منم
کردی هلالیام ز غم، ای ماه کاملم!
دیگر نمیتوانم، برخیزم از زمین
با من چه کرده داغ؟ خُدا داند و دلم
یک جرعه آب بهر تو، ای گُل! نداشتم
اکنون ز آب دیده، ببین پای در گِلم
هنوز نظری ثبت نشده