نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ای عشق، مقتل تو محل ولادت است تازه شروع زندگیات با شهادت است این قتلگاه نیست، محل طلوع توست در روشنای صبح تو، نور هدایت است آیینه را شکست که خورشید گُم شود حالا چقدر چهرهی تو بینهایت است هر لحظه خاطرات تورا گریه میکنم این عاشقیست، یا که عذاب قیامت است؟ پیچیده بر مشام جهان، عطر سرخ تو خاصیت شکوفه و باران، طراوت است حاجت ز غیر دوست، تمنا نمیکنم تا قتلگاه سرخ تو جای زیارت است هرکس که بُرد نام تورا، مستجاب شد آری شهید یکسره اهل کرامت است ای مطلع غریبی و ای شاهبیت صبر دیوان شدی و مقطع شعرت صلابت است بغضم به غیر اشک شدن، چارهای نداشت اشک حماسه، لازمهی استقامت است ای سرو سربلند، سرت روی نی نرفت اما چقدر بین تو با او شباهت است شَّیْبِ الْخَضیب بودی و خَدِّ التَّریب هم فرزند بوتراب، تنت روی تربت است گودال شاهد است که فریاد زد: بیا آیا زمان ذبح حدود سه ساعت است!؟ بر سینهاش نشست و نفس تازه کرد شمر تیغِ نفس بریده، دم استراحت است خنجر به دست آمده و سر به دست رفت خواهر ز پا فتاده و مادر ز دست رفت
هنوز نظری ثبت نشده