ای روزگار دیدی احوال مضطرم را
[ سید پوریا هاشمی ]- 23
- 0
ای روزگار دیدی احوال مضطرم را دارم به سینه دیگر داغ برادرم را خندیده هر غریبه بر گریه های زینب پنهان کنم ز لشکر این دیدهی ترم را دور از نگاه عباس سیلی زدند بر من هرگز خبر نسازید شیر دلاورم را یک دختر از قبیله در بین کودکان نیست گم کردهام خدایا در دشت گوهرم را فطرس برو به گودال!آن کشته را خبر کن پوشاندهام ز لشکر با آستین سرم را سخت است گفتنِ این!آواره ام حسین جان برخیز باز برخیز! خانه ببر حرم را گاهی سنان گهی شمر هردو زدند منرا باید خودت ببینی اوضاع پیکرم را

هنوز نظری ثبت نشده