نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
ای از تَبار آینهها، گَرد کوی تو!
وی آبِ روی کوثر و تَسنیم، جوی تو!
کار بزرگ کرده ز بس دست کوچکت
شد دستها دراز ز هر سو، به سوی تو
سوسن که صد زبان شده، اقرار میکند
باغِ گلِ همیشه بهار است، روی تو
تو اصغریّ و اکبر عشّاق روزگار
صد میکده خراب، به پای سبوی تو
گوشی که بود محرم اسرار، میشنید
در «هایهایِ» گریهی تو، «هویهوی» تو
میدید یاس حلق تو، بوسیدنی شده است
پیکان دوید و بوسه رُبود از گلوی تو
هنوز نظری ثبت نشده