آن غنچه ای که جلوه به گلزار باب داد
آبی نخورد و بر چمن عشق آب داد
.
گوشی نبود سامعِ هَل مِن مُعینِ شاه
طفلی ز گاهواره پدر را جواب داد
.
لالائی رباب به گوشش اثر نکرد
بیدار گشت و چشم فلک را به خواب داد
.
او آخرین کبوتر باغ بهشت بود
پرواز کرد و خاتمه بر انقلاب داد
.
شب می رسید و ماه نبود و دم غروب
جان آن ستاره در بغل آفتاب داد
.
الله اکبر اصغر از اکبر جدا نشد
یعنی ادامه ی ره لیلا رباب داد
.
آن غنچه ای که خنده نمی کرد خنده کرد
قنداق پر ز خون شد و بوی گلاب داد
.
وای از دل رباب «کلامی» سه شعبه بود
تیری که نازدانه ی او را عذاب داد
هنوز نظری ثبت نشده