نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
آن جسم پارهپاره چو در خون تپان فتاد
آتش به خیمهگاه وی از هر کران فتاد
از سوز آه و نالهی اطفال خشکلب
آتش به خیمهگاه امام زمان فتاد
هر گوهری که مُلک دو کونش بها نبود
در آستین بدگهری، رایگان فتاد
شد خاک راه، معجر و بر روی این نشست
شد تاب زلف، چون غل و بر پای آن فتاد
یاری نه، تا که بدرقهی بیکسان کند
برخاست گَرد و از پی آن کاروان فتاد
شد سوی قتلگاه، عنان گیرشان قضا
سوزی که بود در دل هر یک به جان فتاد
گلهای نوشکفته چو دیدند پایمال
هر یک چو عندلیب در آه و فغان فتاد
دختر به جستوجوی پدر، زن به فکر شوی
مادر به جسم کشتهی پور جوان فتاد
زینب چو دید جسم برادر به ناله گفت:
یا رب! کسی به روز چنین میتوان فتاد؟
خویش از شتر فکنْد بر آن جسم چاکچاک
مانند عندلیب که در گلسِتان فتاد
رو کرد سوی یثرب و میگفت: یا رسول!
کای جدّ پاک! این همه قربانیات قبول!
هنوز نظری ثبت نشده