۱۷ روزه داداش که تو قم مهمونم
علی پورکاوهپسندیدن3
بازدید300+
۱۷ روزه داداش که تو قوم مهمونم نه خرابهم نه زندونم اینجا همه نامحرمن در امونم اینجا ز پشت بوم میریختن گل برام قربونی کردن جلو پام هی فکر زینب افتادم تو شهر شام داداش رضا عزیز بودم ندیدم جز عزیزی اینجا کسی رسم نداره کنیزی من به عمرم سر بازار نرفته بودم لگد شمر مرا راهی بازارم کرد من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شرابخواران کد بسته به زور تازیانه شراب میخوره روبروی چشمای.... همش منو کشید شبیه وحشیا همش میگم عمو جونم زجر میزد به سرم لطمه لطمه لطمه شمر میزد با نوک چکمه گرسنه مشت و لگد خوردم خوردم خوردم جلوی زجر رو بگیر مُردم مُردم مُردم هی کفن و وا میکنم میبندم طاقت کفن و دفن تو ندارم شب بود و میرفتم مادر را بشویم با اشکها جان پیمبر را بشویم شب بود و گیسوی سفیدش را ندیدم باید که اول ابتدا سر را بشویم باران ضرر دارد برای یاس سالم اینها چگونه یاس پرپر را بشویم در واقع آنجا آب داشت تطهیر میشد با آب بیمعنی است کوثر را بشویم گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند فردا چگونه گوشهی در را بشویم لگدی خورد به در که نباید میخورد بشکند پای کسی که لگدش سنگین بود تا که زد سلسلهی آل عبا را