یکی دستور میداد غارتش کنید
محمد ابراهیمی اصلپسندیدن13
بازدید7.4K
یکی دستور میداد، (غارتِش کنید)۳ (خواهرش داد میزد، (راحتِش کنید)۳)۲ (دافِع البَلایا)۲، سنان سیلی میزنه به کَعبة الرَضايا دافِع البَلایا، غریب گیر اوردنِش (چیکار کنم خدایا؟)۲ خون تو شد مباح، (حسین)۳ زخمیِ بیگناه، (حسین)۳ نگرون توو خیمه، (عمِّه زینبه)۳ تن تو پامالِ (سُم مرکبه)۳ (تنت و دریدند)۲، نفس هنوز داشتی که سوارهها رسیدند (تنت و دریدند)۲، دور تن دامادِ حسین (کِل میکشیدند)۲ تنت شده یه دست، (قاسم)۳ استخوونات شکست، (قاسم)۳ (غرق خونه، ای وای، (سر و روی تو)۳)۲ (توی دست دشمن، (مونده موی تو)۳)۲ (تنتو دریدند)۲، اعضای پیکرت و چند نفری بُریدند)۲ (تنتو دریدند)۲، تن بی جون تو رو به روی خاک کشیدند سرم فدای تنت، (قاسم)۳